حاج ملا هادي السبزواري
247
شرح مثنوى
( ( 390 ) ) وامدادان گشته نوميد و ترش * درد زنها يار شد با درد شش ن 219 7 - ك 85 24 درد زنها : اشارت است به آن كه « قرض » را « حيض الرجال » گفتهاند . و در بعض نسخ « درد دلها » ست ، كه درد روحانى باشد . و « شُش » به عربى ، ريه است كه باد زن قلب صنوبرى است ، و درد او اضطراب اوست و تواتر تنفس است ، خاصه در قرب به موت . ( ( 394 ) ) تا عزيمان چون كه از حلوا خورند * يك زمانى تلخ در من ننگرند ن 219 11 - ك 85 26 عزيمان : طلبكاران . ( ( 396 ) ) گفت او را گوترو حلوا به چند * گفت كودك نيم دينار و اند ن 219 13 - ك 85 27 اند : به وزن و معنى چو چند ، كه « اندك » تصغير آن است ، و نيز عدد مبهم - از سه تا نُه - كه به عربى نيّف گويند . ( ( 405 ) ) صوفيان طبل خوار لقمه جو * سگ دلان و همچو گربه روى شوى ن 219 22 - ك 85 32 طبل خوار : يعنى پُر خور ، از باب تسميهء سبب به اسم مسبّب ، چه ، پر خورى سبب اين مىشود كه شكم چون طبل شود . و وجه ديگر آن كه در معنى طبل عطَّار گفتيم كه وعاى اجناس اوست ، پس طبل خوار به معنى خورندهء مظروف با ظرف ، خواهد بود . ( ( 406 ) ) از غريو كودك آن جا خير و شر * گرد آمد گشت بر كودك حشر ن 220 1 - ك 85 33 غريو : فرياد و غوغا . ( ( 412 ) ) شيخ فارغ از جفا و از خلاف * در كشيده روى چون مه در لحاف ن 220 7 - ك 85 36 شيخ فارغ : چه در درياى اِستواء غوطه ور ، و در مقام رضا متمكن و مستقّر بود . ( ( 416 ) ) در شب مهتاب مه را در سماك * از سگان و عوعو ايشان چه باك ن 220 11 - ك 85 38 سماك : ستاره است و دو تاست : سماك راحل و سماك اعزل . و چون يكى از منازل قمر است ، قمر را به او نسبت داده است . ( ( 420 ) ) مصطفى مه مىشكافد نيم شب * ژاژ مىخايد ز كينه بو لهب ن 220 15 - ك 86 2 ژاژ : به دو « ژاى » فارسى است و ژاژ خاييدن : بىهوده گفتن . ( ( 423 ) ) مىخورد شه بر لب جو تا سحر * در سماع از بانگ جغران بىخبر ن 220 18 - ك 86 3